سيد محمد باقر برقعى

675

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تو نسل آتش و خونى ، - تو نفس فريادى تو انعكاس آن بغض باستانى شهر كليد روز - بشير رهايى و نورى تو روزها را در دست‌هاى خوددارى و هم‌نواى دل شهر ، اين‌چنين دل من ، مىتپد به سينهء تو * صبور باش ! تب شبانهء خود را به من ببخش و هول خود را در من ريز سپيده ، نزديك است . . . سپيده نزديك است . در آستانه . . . پيكى از آفتاب پيام آورد و موجى از رهايى از باور دريچه ، گذر كرد دستى ، مرا به رفتن مىخواند * با اعتماد پاياب بىپاىپوش تجربه ، ديگر بار بر راه آب ، گام نهادم در من ، چراغ عافيتى مىسوخت *